على غضنفرى

61

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)

نموده است . « 1 » همين مسأله باعث شده كه گاه طبرى به نقل تاريخهاى متضاد بپردازد . و كتاب‌هاى تراجم ، به جرح و تعديل راويان همت گمارند تا پژوهشگر دقت و كنكاش لازم را انجام داده و از ميان آنچه نقل شده ، درست را از نادرست جدا نمايد . سند روايت طبرى سند اين قصه را چنين بيان كرده است : فيما كتب به الىّ السّرى ، عن شعيب عن سيف عن عطية عن يزيد الفقعسى ، . . . لكلّ نبىّ وصىّ و كان علىّ وصىّ محمد . . . محمد خاتم الانبياء و على خاتم الاوصياء . « 2 » « آنچه از سرى از شعيب از سيف از عطيه از يزيد فقعسى به من رسيده ، اين است كه هر پيامبرى جانشينى دارد و جانشين پيامبر اسلام ، على است . . . محمد ( صلّى اللّه عليه و آله ) آخرين پيامبران و على آخرين جانشينان پيامبران است . » اكنون لازم است كه تمام افراد اين سلسله سند ، بررسى رجالى شود . 1 - السّرى مراد از السّرى ، سرى بن يحيى است ، زيرا گاهى طبرى از او به اين صورت ياد كرده است . « 3 » سرى بن يحيى بن أياس ، در سال 167 از دنيا رفته است ؛ در حالى كه ولادت طبرى سال 224 بوده است . پس وى 57 سال پيش از ولادت طبرى از دنيا رفته است و با اين حال طبرى چگونه از او حديث نقل كرده است ؟ اين مشكل باعث شده كسانى به چاره‌جويى بيفتند ؛ لذا برخى گفته‌اند مراد از السّرى ، السّرى بن يحيى بن اخى هناد بن السّرى است . و اين شخص در زمان

--> ( 1 ) - ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 5 . ( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 98 . ( 3 ) - ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 431 .